تبليغاتX
قابوس نامه
 

"موعود"!

بی بی موهایش را حنا بسته.سرخ سرخ!

 قاصدک ها روی سر پنجه های تب آلود شهر عروسی گرفته اند

سعد اکبر

حتی با اینکه ما همیشه با ترافیک "موعود" مواجه بودیم

تولدت مبارک

با شناسنامه بیا حتما

به "مهدی" ها جایزه می دهند

 

 

+ نوشته شده در  85/06/18ساعت 5  توسط زهرا موثق  | 

 

گاهی فکر می کنم آدمهایی که تفکرات جزمی دارند خیالشان خیلی راحت تر از کسانی است که عادت دارند در کنه هر چیزی "چرا"یی بیاورند."تشکیک" اگر چه در فرهنگ های غنی همواره نیکو بوده و به نوعی شاخص و محک خوبی برای عمق تفکر؛اما چه کسی می تواند ادعا کند آرامش را بر انسان حرام نخواهد کرد؟!

"تفکر" اگر چه فصل انسان است نسبت به "جوهر جسم نامی حساس" اما در عین حال سوزنی است که هر آن به جانت فرو می شود و نمی گذارد تخت بخوابی.حیوانات ناطق نیستند اما زندگی برایشان جریان دارد.آیا همین قدر که در بستر زندگی جاری باشی نمی تواند کافی باشد؟!به عبارتی آیا فصل حیوانات بر ما همان آرامش حاصل از "ناطق نبودن" نیست؟! آیا فصل ما بر سایر موجودات مولد درد ما نیست؟! 

رنج فصل انسان است چرا که تفکر درد می آفریند.حیوانات همواره خوشبختند.رنج تعریفی است از انسان چرا که تنها موجودی است در این جهان که رنج را درک می کند.همزاد انسان است.شاید به همین سبب باشد که فاکنر می گوید:"انسان مساوی است با حاصل جمع بدبختی هایش"

گویی خوشبختی تنها لفظی است برای مفهومی که وجود ندارد.چرا که سرشت انسان را انکار می کند.

نمی دانم.گیج شده ام.شاید اینطورها هم نباشد که من سر هم می کنم.شاید به این بدی هم نباشد. وقتی حدس و گمان هایم روی غلتک می افتد باید مرا ببخشید.دست خودم نيست...

+ نوشته شده در  85/06/08ساعت 22  توسط زهرا موثق  | 

                                        

 

"تن تن" یا "سندباد" ؟!!

چرا؟!

+ نوشته شده در  85/06/05ساعت 21  توسط زهرا موثق  | 

 

                

(احمد کسروی)                                                  (شجاع الدین شفا)

امروز با یکی از دوستان کتاب "پس از هزار و چهارصد سال" از "شجاع الدین شفا" را مرور می کردیم.صحبت کشید به اینکه گویا شرق چند وقت پیش نقد یکی از اساتید را بر کتابهای جناب "شفا" چاپ کرده و من حسابی رفته بودم توی لب که چرا آن شماره را ندیده ام.راستش را بخواهید عجیب منتظر چنین موقعیتی بودم که کسی بدون جار و جنجال و تعصب های جاهلی بیاید و این آقا را به نقد بکشد چون فکر می کنم "شفا" و "احمد کسروی" حالا حالا ها جای نقد داشته باشند.به خصوص در شرایط فعلی که نوعی هاله ی تقدس عجیب و غریب پیرامون این دو نفر شکل گرفته است.به هر حال من این مقاله را از دست دادم. این پست به نوعی یک گدایی است از همه ی دوستانی که این مقاله را دارند و  یا می توانند آن را به شکلی به دست من برسانند.

پیشاپیش متشکرم...!

+ نوشته شده در  85/06/01ساعت 20  توسط زهرا موثق  |