تبليغاتX
قابوس نامه
 

  

(یادم می ماند

جیب هایت را پر از ترانه کردی

و اسلحه ی گرم ما که کلوخ بود

نگاهت را گره زدی به افق و خصم را نشانه رفتی

"...صهیون..." از برادرم ترسید؛ از خواهرم ترسید

ترانه را مشت کردی و فریاد زدی:" تمام کودکی ام فدای بزرگسالی تو" 

اشک هایم کلوخ اند

سالهاست تو را با اشک هایمان غسل داده ایم

و نمازمان بر جنازه ی تو نماز شکر بود

به میمنت هیبت کلوخ هایت که گلوله های خصم را؛ که گلوله های صهیون را؛ به سخره گرفته بود

تمام شهر را ترانه باران خواهم کرد

به حرمت تمام کلوخ هایی که بی کار ته جیب هایت ماندند اما نپوسیدند...)

 

....

 

+ نوشته شده در  85/04/18ساعت 4  توسط زهرا موثق  |