تبليغاتX
قابوس نامه
 

از تنبلی ام بود که وضو نگرفته بودم و بی وضو خوانده بودم:"فبای الاء ربکما تکذبان". گریه کردم و پاهام راکوبیدم زمین.سه بار زده بود پشت دستم.محکم که نه.اما زده بود وسه بار گفته بود:بی وضو حرامه!من گریه کردم و پاهام را کوبیدم زمین و مامان اخم کرد و گفت:اصلا به جهنم... نرو!

جهنم چقدر می چسبید بی سرخری که "الرحمن" را ارث پدری اش بداند.بچه ها چه اخمی کرده بودند!من بغض کرده بودم و توی دلم گفته بودم اصلا به کسی چه و از لج همه شان دست کشیده خورده ام را همین جور بی وضوی بی وضو کشیده بودم روی تمام الرحمن و خانم معلم که داد زده بود چه غلطی می کنی دماغم را داده بودم بالا و خوانده بودم:"هل جزاء الاحسن الا الاحسن؟ " و دست هام را نشانش داده بودم. 

 از به جهنم گفتن مامان شد که قرآن پیش چشمم چیزی ورای نان بین راه افتاده ای شد که باید بوسید و گذاشت اش توی طاقچه.حالا هم که بی وضو دست نمی کشم به کلام خدا از حرمت اش شرمم می شود نه از ترسش!...اما هنوز هم حاضرم پیش چشم امثال معلم ام دست بکشم روی الرحمن که ثابت شود برایش دست بی وضو نه سیاه می شود نه سنگ!

 ابوذر بود که فریاد می زد:هرگاه مصحف های خود را به آب زر نوشتید و مساجد خود را آذین بستید آن زمان هلاک شما نزدیک شده؟!

+ نوشته شده در  85/07/25ساعت 2  توسط زهرا موثق  |